اقتصاد یاد گیرنده چیستی و چرایی؟

مقدمه ای بر اقتصاد یادگیرنده

در عصر حاضر، با گسترش نقش علم، فناوری و نوآوری، پارادایم ها و نظریه های مختلفی مطرح شده اند که بر نحوه تبدیل علم به ثروت، رشد و توسعه تاکید داشته اند. از اوایل دهه 1990 و با پیدایش نظریه رشد درون زا ، اقتصاددانان به اهمیت دانش به عنوان عامل اصلی در رشد پایدار اشاره کرده و مفاهیمی همچون اقتصاد دانش بنیان به عنوان اقتصادی که به طور مستقیم مبتنی بر تولید، توزیع و استفاده از دانش و اطلاعات است، مطرح گردید (World Bank, 2005).
اصطلاح «اقتصاد يادگيرنده» اولين بار در سخنراني هاي لاندوال براي نشان دادن اين مسئله مطرح گرديد كه اقتصاد دانشی به شكل فزاينده اي به فرآيندهاي جديد يادگيري وابسته است(Lundvall B-A, 2009).

اسمیت در انتقادی که به نگاه های سطحی نسبت به اقتصاد دانش بنیان دارد، چهار رویکرد متفاوت را در این باره بیان می کند:

 دانش به عنوان ورودی در فعالیت های اقتصادی قابل توجه است.
 دانش به عنوان یک محصول مطرح می باشد.
 رشد فناوری اطلاعات و ارتباطات، حرکت به سمت جامعه دانش بنیان را شکل می دهد.
 دانش کدبندی شده و ارتقای مستمر توانمندی کدسازی و ارسال دانش، اقتصاد دانش بنیان را شکل می دهد (Smith K, 2002).

این رویکردها متناقض نیستند و در مواردی همپوشانی دارند. در کنار این چهار رویکرد، رویکرد پنجمی وجود دارد که بیان می کند دانش همیشه در فعالیت های اقتصادی مهم بوده است، از این رو اقتصاد دانش بنیان ناظر به تغییر بنیادین در سازو کارهای اقتصادی نیست، بلکه بیشتر در راستای تکامل فهم بشر از این سازوکارهاست، به گونه ای که بتواند در پرتو در نظر گرفتن دانش به عنوان یک متغیر مهم، تبیین بهتری از نیروهای پیشرو اقتصادی ارائه کند. نظریه پردازان چنین جریانی را می توان در مباحثی که در دهه 1960 به بعد درباره شناخت هر چه بیشتر فناوری شکل گرفت، جستجو کرد. افرادی همچون فریمن، نلسون و روزنبرگ، ابزارهای مفهومی جدیدی را مطرح کردند که در فهم سازوکارهای اثر گذاری علم و فناوری در رشد و توسعه اقتصادی نقش به سزایی ایفا می کنند. این جریان که خود را وام دار شوپیتر می داند، مفاهیم و تئوری های جدیدی مانند تئوری تکاملی اقتصادی، نظام های نوآوری و توانمندی های فناورانه را توسعه داده است.
در این دیدگاه، فناوری از جنس توانمندی هایی است که درجه بالایی از مهارت و دانش ضمنی را در خود جای داده است و نمی توان آن را به سادگی انتقال داد. این افراد معتقدند که به جای صحبت از ظهور اقتصاد دانشی باید از واژه اقتصاد یادگیرنده استفاده کنیم، زیرا تغییر اقتصادی سریع و فناوری محور کنونی این را می رساند که دانش اختصاصی شده منبعی کوتاه مدت است، اما منابع یادگیرنده، توانایی سازگاری با شرایط اقتصادی و فناورانه متغیر را فراهم می سازند و زیربنای مزیت رقابتی بلند مدت را مهیا می کند. بنابراین می توان چنین گفت که واژه اقتصاد یادگیرنده ممکن است  برای شرایط پویای کنونی بهتر از واژه ایستای اقتصاد دانشی باشد، که تاکید آن دسترسی به ذخیره دانش تخصصی شده است. در دنیای امروزه که به سرعت در حال  تغییر است، حفظ و توسعه پایگاهای دانشی جامعه (به عنوان ارزشمندترین سرمایه) در گرو یادگیری سریع و مستمر افراد است.
مفهوم اقتصاد یادگیرنده در مطالعات لاندوال در رابطه با نظام ملی نوآوری مطرح شد. لاندوال مهمترین نوع یادگیری را یادگیری تعاملی می دانست که در تعامل بین نهاد های مختلف در نظام های ملی نوآوری ناشی می شود (Lundvall B-A Intarakumnerd P& Vang J, 2006).
نوآوری برای رقابت مندی اقتصادی عاملی مهم می باشد و یادگیری، برای نوآوری امری حیاتی می شود. سرعت منسوخ شدن دانش نسبت به گذشته بسیار بیشتر شده و در نتیجه، بنگاه ها و کارکنان دائما باید در حال یادگیری بوده و شایستگی های جدید را بویژه از طریق تجربه کسب کنند. بنابراین می توان چنین گفت که مزیت رقابتی در اقتصاد یادگیرنده در نتیجه به کار گیری منابع و شایستگی های منحصر به فرد حاصل خواهد شد.
در این رویکرد، مفهوم اقتصاد یادگیرنده به عنوان جایگزین، و ظهور اقتصاد دانشی به عنوان زیرساخت مطرح می شود. در گذشته تولید دانش جدید به سرعت امروز انجام نمی شد، از این رو در اقتصاد جدید نیاز به یادگیری بیشتر احساس می شود تا بتواند جوابگوی تغییرات باشد. درک ارتباط بین رقابت شدید و تغییرات سریع در اقتصاد نوین، ما را در تعریف و نزدیک شدن به مفهومی به نام اقتصاد یادگیرنده یاری می کند. تغییرات سریعی که بر پایه رشد گسترده و پرشتاب علم و فناوری شکل گرفته است، به عنوان عاملی در جهت تحریک و ایجاد رقابتهای شدید در اقتصاد تلقی می شود. متقابلاً این رقابت ها به ایجاد تغییرات سریع و پرشتاب در همه ابعاد زندگی بشر بیان می شود. علاوه بر این موارد ماهیت کسب و کارها هم تغییر کرده است، به این معنا که کارها؛ موردی، مبتنی بر پروژه، کوتاه مدت، تخصصی و سیال شده اند. جابجایی شغلی و کاری، امری طبیعی و ضروری است. افراد، سازمانها و کشورها نیازمند بازسازی و مهندسی مجدداند، تولید و توزیع دانش نیز به فرایند بسیار مهم و تعیین کننده در رشد و توسعه اقتصادی و ایجاد مزایای رقابتی تبدیل شده است. انعکاس نتایج این فرایند به وضوح در رشد اقتصادی، تغییر در اشتغال و سطح رفاه جامعه مشهود است. از این رو اقتصاد یادگیرنده، اقتصادی است که در آن توانایی یادگیری افراد، بنگاه ها، مناطق و اقتصادهای ملی ضروری است (Lundvall B-A Intarakumnerd P& Vang J, 2006)
اقتصاد دانشی ، دانش را به عنوان منبعی برای ارتقا اقتصادی در جهت رسیدن به رشد و توسعه مطرح می کند، و دستیابی به دانش به عنوان موفقیتی فراگیر محسوب می شود؛ در اقتصاد یادگیرنده دانش به عنوان وسیله ای در جهت رسیدن به رشد و توسعه می باشد و کاربرد دانش می تواند به عنوان موفقیتی فراگیر محسوب شود. در اقتصاد دانشی و اقتصاد یادگیرنده، دانش به عنوان منبعی تعیین کننده می باشد و وجود دانش به عنوان نقطه ای مشترک در اقتصاد دانشی و اقتصاد یادگیرنده می تواند مطرح شود  (The World Band Education, 2003).
اقتصاد مدرن، دانش و یادگیری را دو عامل مهم و تعیین کننده و وابسته به هم می داند و معتقد است که دانش مفید، بعنوان عاملی اساسی و بنیادین در شناسایی فرصتها در جهت کسب یادگیری محسوب می شود، همچنین معتقد است اقتصاد مدرن اقتصادی دانش محور و بر مبنای یادگیری توأم است  (Lundvall B-A , 2000).
حرکت به سمت اقتصاد یادگیرنده و اشاعه یادگیری در سطوح مختلف اقتصاد می تواند زیرساخت مناسبی برای استقرار اقتصاد دانشی در کشور های در حال توسعه باشد. اقتصاد یادگیرنده نشانگر تاکید بیشتر، بر سرعت تغییرات اقتصادی، اجتماعی و فنی می باشد و بیان می کند که تغییرات، به طور مداوم باعث ایجاد و محو دانش های تخصصی می شود و این نکته را تبیین می کند که دانش به تنهایی ضامن موفقیت در رقابت نیست  (Tang M J & Maclachlan D L, 2010)
لاندوال مطرح می کند مهم ترین فرایند در اقتصاد جدید، یادگیری است که تنها به تحقیق و توسعه محدود نمی شود، بلکه به واسطه فعالیت های متداول در تولید، توزیع و مصرف ناشی می شود و با توجه به شرایط خاص هر کشور، تحت تاثیر عوامل و ابعاد مختلف قرار می گیرد  (Lundvall B-A Intarakumnerd P& Vang J, 2006).
یکی از نکات مثبتی که لاندوال مطرح می کند این است که یادگیری را تنها محدود به واحد تحقیق و توسعه نمی داند بلکه یادگیری را امری متداول و مستمر در همه قسمت ها می داند.
فریمن، نلسون و روزنبرگ معتقدند به جای صحبت از ظهور اقتصاد دانشی باید از واژه اقتصاد یادگیرنده استفاده کرد، زیرا تغییر اقتصادی سریع و فناوری محور، کنونی این مطلب را می رساند که دانش اختصاصی شده منبعی کوتاه مدت است، اما یادگیری توانایی سازگاری با شرایط اقتصادی متغییر را فراهم می سازد (Pressman S, 2006).
نکته مثبت این دیدگاه مشترک، تطبیق داشتن اقتصاد یادگیرنده با شرایط محیطی متغییر،  است. اما نکته ای که می توان به آن اشاره کرد، این است که اقتصاد یادگیرنده و اقتصاد دانشی می توانند به جای اینکه در تقابل با یکدیگر باشند تکمیل کننده و کامل کننده یکدیگر باشند. در واقع دانش می تواند به عنوان یکی از ابزارهای اصلی در رشد و توسعه، در اقتصاد یادگیرنده و اقتصاد دانشی تلقی شود، اما با توجه به مسائل مطرح شده می توان به این مرز بندی رسید که نوع بینش این دو مدل اقتصادی نسبت به دانش متفاوت است در واقع اقتصاد دانشی بدنبال کشف و ضبط دانش است، در حالی که اقتصاد یادگیرنده بدنبال استفاده کاربردی از دانش کشف شده است، که می توان چنین نتیجه گرفت که ، وجود دانش و دانشی بودن در هر دو دیدگاه مشترک است، اما دیدگاه آنها نسبت به دانش متفاوت است. یکی دیگر از ابهامات موجود در رابطه با اقتصاد دانشی و اقتصاد یادگیرنده علاوه بر کشف جایگاه دانش در این دو مدل، تفاوت منبع دانش در اقتصاد دانشی و اقتصاد یادگیرنده می باشد (Pressman S, 2006).

دانلود رایگان مقاله اقتصاد یادگیرنده

 

 

ادامه مطلب